تبليغاتX
ღ♥*یادت نره دوست دارم*♥ღ

ღ♥*یادت نره دوست دارم*♥ღ

ساکنان دریا بعد از مدتی صدای آب را نمی شنوند.چه تلخ است قصه ی عادت

جدیدا احساس میکنم خیلی صبور شدم..

اینقدر که بعده یک سال و نیم دوسی جلو چشم خودم داره با همه دورو وریام میلاسه و من ارمم..

اینقدر که دوسه صمیمیم واسه یه پسر بهم خیانت کرد و فقط گفتم متاسفم..

اسنقدر که ۵ سال شد اونایی که جونم به جونشون بسه بود و ندیدم و باز چشم به راهم..

..

..

....

من هنوز رو پاهای خودمممم و محکمم

نوشته شده در Thu 3 Nov 2011ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط آبتبات چوبی کوچولویی که سبز و ترشه | |

میشه لطفا بردم ایران؟؟؟

خسته شدم :| دیگه بسم نیس واقن ؟؟؟؟؟

تا کی باید بکشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیخوام دیگه خدا جوووووووون

تا هفته پیش دلم به این خوش بود مامانم و تو زندگی دارم....

اگه هیچ کسم نداشته باشم یه مامان دارم که پشتمه...

که همیشه اغوشش برام بازه....

امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا الان چی ؟؟؟؟

مامانم کووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.........

خدا جووووووووووووووووووووووووووووووون نمیخواممممممممممممممممممممممممممم

بسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسه دیگه

.

.

تا حالا اروز مرگ مکرده بودددددم که الان از تهه دل ارزو میکنـــــــــــــــــــم بمیرممممممم

خدایافقط بکشمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دیگه هیچ راهی جلو پام نمیبینم ....

دیگه هیچ اروزویی ندارم....

دیگه هیچ راهی نداررررررررررررررررررم برای ادامه این زندگی.....................

خواهشا بسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسه

.

.

تو این یه سال من ۱۰۰۰ سال پیر شدم :|:|:|

افسردگی گرفتم ..... روانی شدم .... تیمارستانی شددددم

ثانیه به ثانیه این یک سال و با عشق و اومده اون که تو زندگیمه زندگی کردم ....

هروقت دلم پر بود کنارم بود....

ناراحت بودم اغوشم میداد....

میگفت دوسم داره ............

خودش گفت اینا رویا نیس که تموم شه ...

خودش گفت .......

حالا باید از زبون بقیه بشنوم که داره ت سرم میگه دیونس :|

حالا ت سرم به بقیه میگه نهایت یک ماه بیشتر باهم نبودیم :(

ینی همه این روزا و ثانیه ها و دقیقه ها و شب و روزا ارزششون براش نهایت مثل یه ماهه ؟؟؟؟؟؟

 

.

.

خدا جوووون هر بلایی که دوس داری داری سرم میاری....

از همه عالمو ادم نا امیدم کردی....

میخوایی چه کار کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از همه ناامیدم کن .... بدبختم کن .... خودت چی ؟؟؟؟؟؟

از خودت که دیگه نمیتونی محرومم کنی :| میتونی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اخه دیگه کسی و به جز خودت ندارم ......

الان راحت شدی که قلبی دیگه نمونده واسم که بشکنه ؟؟؟؟؟

میخواسی بهم نمشون بدی که خیلی بزرگی ؟؟؟؟؟

خدا جوون من که از اول میدونستم تو اولین و اخرین پشت و پناهمی ... دیگه چرا خواسی صابت کنی؟:(

 

نوشته شده در Thu 22 Sep 2011ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط آبتبات چوبی کوچولویی که سبز و ترشه | |

فرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررزانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه :(((

ای نارمررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررد کجاااااااااااااااااایی تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلللللللللللللللللللللللللللللللللللم برات یه زرههه شده نامردددددد :(

عاشققققققققققققققققققققققققققققققققتم :(

اجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی و تنها نذاررررررررررررررررررررررر :| :|

خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی دوســـــــــــــــــــــت دارررررررررررررررررررررم :( :X :*

نوشته شده در Wed 10 Aug 2011ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط آبتبات چوبی کوچولویی که سبز و ترشه |

طرف برگشت

عاشقشششششششششششششششششششششششم

نفسمه به خداااا

هرچقدرم ناراحت باشم ... اصلا کل دنیا رو سرم خراب شده باشه ولی اگر باهاش فقط حرف بزنم انگار

قرص ارام بخشه براااااااااااااام به خدددددددددددددددددا

.

دیشب کلی با نیایش ناراحت بودم ....

خیلی اتفاق افتاده بووود کلی ناراحت بودیم...

ولی وقتی باهاش حرف زدم انگار دارم پرواز میکنم به خدا :دی

با این که هی میرینم بهش ولی خیلی دوسش داررررررررم :(

نمیدونم میتونم ببخشمش واسه کارایی که کرده یا نه

ولی خیلی اذیتم کرد. :|:|:|:|

پریشب مست بووودم قاطی حرفاش گفت حاضرم دست بزارم روی قرآن و بگم که تا حالا هیچکش تو

زندگیم اینقدر منو اذیت نکرده ...

 گفتم راس میگی ؟  منم دقیقا همین نظر و نصبت به تو دارم  

دقیقا یه ما ه دیگه اینطورا میشه یک سال که هم دیگرو میشناسیم   

نارمین هم که رفت :( :| به درک

.

.

 راااااااااااااااااااسی امسال هم مامان جون اینا با دایی حسین اوووووومدن

تابستونه پر ماجرایی داریییییم ما

ما از اوناشیم که تابستون رو دوس دارم

.

.

.

.

.

نوشته شده در Mon 25 Jul 2011ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط آبتبات چوبی کوچولویی که سبز و ترشه | |

غزاله ... به چی نگاه میکنی ؟؟

- به پشت سرم نگاه میکنم و خورده های احساس و وجودم رو نگاه میکنم ....

که چی شه ؟؟ بر میگرده ؟؟؟ بر میگرده خورده هات و جم میکنه باز ؟؟

- نمیدونم :| نمیبینمش دیگه ... اینقدر از هم دورررر شدیم که دیگه منو نمیبینه ... چه برسه به خوردهام

دلم برات میسوزه :| متاسفم برات ...

-مرسی ... !! میبینی تورو خدا ؟؟ از همه خوردم ... دوسم از اون طرف ... کسی که دوسش داشتم از این

طرف ... :| میبینی چی شد آخر و عاقبتمون ؟؟

چی شد اون روزا ؟؟ اون همه حرررررررررف ... اون همه قول و قرار ... :( همشون حرف بود ؟؟

آره دورت بگردم ... همشون شبیه همنن ... دلت رو به کیا خوش کرده بودی ... به کسایی که ...

- دلم و به کسی خوش کرده بودم که وقتی با هم راه میرفتیم همه عالم و ادم بهمون حسودی میکردن...

کسی که جونشو برام میداد ... کسی که وقتی فهمید بعد یه هقته از جداییمون رفتم با یکی دیگه زنگ

زد گریه کرد ... :|

بعدش چی شد ؟؟ اشک تمساح بود ؟

- آره فک کنم ... :( بعد ۳ ماه ... خبر رسید ...........................................

:( چی میخوایی الان خوو ؟؟ دوسش داری هنوز ؟

- نه !! هیچی نمیخوام ... فقط میخوام بدونم اون که میدونس احساساتش تاریخ انقضا داره چرا بهم نگفت ؟؟

اون که گفت ... تا حالا همچین حسی نداشته ... :)

- آره ... !! هر دومون باره اولیمون بود این حس و تجربه میکردیم ... ولی اون خیلی زود از این حس خسته

شد :( چررررررررررررا ؟؟؟

غزاله ... عزیزم ... دورت بگردم ... فاصله میدونی چیه ؟؟ نه تو گناهی کردی نه اون ... فاصله .... همه

کارارو فاصله کرد ... شما ها قربانی فاصله شدید ... :(

- :(( چررررررررررررررررررررررا؟؟ چرااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :(( فاصله انصاف نداره ؟؟ فاصله ندید من بعد دو روز

کات کردیم کارم به بیمارستان کشید ؟؟ فاصله ندید ببعد اون شب دعوامون فرداش تو مدرسه چه حالی

شد که فرستادنش خونه ؟؟ فاصله ندید بعد دو ماه کات کردن زنگ زد غرورشو زیر پا گذاشت التماسم کرد؟

فاصله ندید ما چطوری همو دوس داریم؟؟ ندید اینا رو ؟؟ چرا اومد بین ما دو تا که حالا حاله من اینه ؟؟

بازم میخواد بین ما بمونه ؟؟ میخواد بیشتر از این خوردم کنه ؟؟ میخواد بیشتر از این بی تفاوتمون کنه ؟

کی میخواد از بینِ ما بره ؟؟ ینی میشه بره ؟؟ ینی میشه ما باز ما باهم باشیم ؟؟ نه اون باهم بودم ...

با هم بودنی که همه ی دنیا حسودیشون شه ... مثل ۸ ماه پیش ... باهم بودنی که باز بتونم سرم و

بزام روی شونش اونم منو با اون بازو های مردونش بغلم کنه ... سرم و بوس کنه بگه عمرمی ... دنیای

منی ... باز میشه ینی ؟؟

.

.

غزاله ... چطوی میتونی بعد اون کاری که با تو کرد باز اینطوری درموردش حرف بزنی ؟؟

- چه کار ؟؟ خیانتی که کرد ؟؟ اشکایی که ازم در اورد ... ؟؟ خوابایی که ازم گرفت ؟؟ شبایی که با اشکام

خاطراتمون و میسوندم ... ؟؟ اون احساسی که خفش کردم توی سینم ؟؟ اون آتیشی که مثلا خاکسترش

کردم تو سینم ... بعد اون تا اسمش میومد باز آتیشه میخواس گُر بگیره من میزدم تو سرش خاموشه باز؟ 

.

.

.

.

توی این وضع از دوسم چی بگم آخه ؟؟؟

کدوم دوست ؟؟؟

- همونی که شبای سختیمون بهم کمک میکردیم ... همونی که چشم یکیمون بارونی بود چشم اون یکی

طوفانی بود ... همون دوسی که یعد چند سال سر یه دعوا کوچیک ریدیم بهم و الان ....

غزاله ... عزیزم ... لیاقت میخواد با تو بودن ... اینو میتونی بفهمی ؟؟ کسی که برات جون بده ولی تا

بفهمه دوسش داری ... بره و خیانت کنه و فک کنه تو میبخشیش .... دوسی که فک کنه بعد هر دعوا

تو باید بری جلو .... اینا لیافت با تو بدن ندارن .... بفهم ای نفهمهِ بیشووووووووووووور ....

- ........

 

نوشته شده در Tue 5 Jul 2011ساعت 6:4 قبل از ظهر توسط آبتبات چوبی کوچولویی که سبز و ترشه | |

بیا نامرد بودنت رو نشونم بده !!

دلم میخواد یکی بگه با یکی دیگه دیدنش

دلم میخواد دوسام بیان عکساشو با یه دختر دیگه بزنن توی سرم

دلم میخواد بیاد بگه حالم ازت بهم میخوره

دلم میخواد بیاد بگه تا الان همه چیزا بینمون یه بازی بوده

همه اون روزا همه اون شبا همشون یه رویا بوده

دلم میخواد بیاد سرم داد بزنه بگه برو گمشو

دلم میخواد توی مهمونی شبونه ها ببینمش که داره با یکی دیگه تیک میزنه

دلم میخواد بخواد منو از سرش وا کنه اونوقت من ولش نکنم

دوس دارم ازم فراری شه !!!!

اونوقت بهش بچسبم بگم دوست  دارم

چرررررررررررررا نمیاد ؟؟؟؟؟

چرا هر دفعه که میخوام ولش کنم اون نمیخواد ولم کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟

از دلتنگی خسه شدم

از متلک های دوسام خسه شدددددددددددددددم

از این که مامانم میگه همه اینا تو خالیه خسه شدددددددددددددددم

از این که دوسام نمیتونن دلیل واسه سرکار بودنم نشون بدن ، اذیت میشم

 از وعده های تو خالی خسه شددددددددددددددددددددم

از سال دیگه توی حرفامون متنفرررررررررررررررررم

از این که میگه دوست دارررررررررررررررم متنفرم

از این که میبینم همه عالم و ادم بهمون حسودیشون میشه بدم میاد

از دعوا های الکی خسه شدم

از این ماه های آخر زندگیم خسه شدددددم

از شک هایی که شبا میاد تو وجودم و تا صبح نمیزاره بخوابم خسه شدم

از آهنگایی که همش روزای خوبمون رو میاره تو دهنم متنفرررررررررررررررم

از این که زندگیم شده و نمیتونم بدونه اون نفس بکشم خسه شدم

از این که بدون هم دیگه زندگی ینی هیچی خوشم نمیاد

از این که شبانه روز میرینیم به هیکل هم دیگه بدم میاد

از این که ۲۴ ساعت هم دیگرو اسکول فرض میکنیم متنفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

دوس دارم این ۸ ماه گذشته رو بیارم بالا ......

 

نوشته شده در Thu 5 May 2011ساعت 5:14 بعد از ظهر توسط آبتبات چوبی کوچولویی که سبز و ترشه |

امروز تولد مامان گلمه

مامانی جوووووووووووووووووووووووووووووووووووونم عزیزمممممم تولدت مبارک

 

------------

دیگه اپ نمیکنم واسه این که دیگه وقت اپ کردن ندارم.

شاید یه موقعه وقت کردم اپ کنم ولی منتظر پست جدید نباشید.

دیگه تا تابستون بای ...

 

پ . س :  فرزانه جونم ، عزیزم وقت کردم بهت سر میزنم !! به خدا وقت نمیکنم !! شمارتم گم کردم

نوشته شده در Thu 21 Apr 2011ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط آبتبات چوبی کوچولویی که سبز و ترشه | |

امروز مامان میگه شب ها که از جلو اتاقم رد میشه توی خواب حرف میزنم.

میگه جیغ میکشی

اعصابم خیلی خورده این روزا

همش هم تغصیره یک نفره !!!

دیگه کم مونده ببرنم دیونه خونه بستریم کنن

بعد میگه تو منو دیوونه کردی

زندگی شده آخر نامررررررررررررررررررررررررررررررررردی

نوشته شده در Tue 29 Mar 2011ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط آبتبات چوبی کوچولویی که سبز و ترشه |

 آخه من چرا اینقدر بد بختممممممممم ؟؟؟؟؟؟

چررررررررررررررررررررررررررا آخه با احساس من بدبخت بازی میکنن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مگه من چه کار کردم ؟؟؟؟؟؟

هر کی از راه میرسه با احساس من بازی میکنه !

مگه من عروسک خیمه شب بازی هستم که هرکی میرسه فک میکنه میتونه با من بازی کنه ؟؟؟

 

آخـــــــــــــــــــــــــــــــــه اصلا چررررررررررررررررررا خودم به حرفاش گوش دادم ؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه وقتی یکی سابقش خرابه !!! دیگه دفعه دوم میشه بهش فرست داد ؟؟؟؟

دفعه دوم هم میرینه تو همه چیز بد تر از دفعه اول !!!  

خاک تو سرم که اینقدر احساساتیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

یکی نیس بهم بگه آخه دختر تو که دوست پسر داری دیگه چه مرگته که هنوز اونو دوس داری؟؟

آخه چه مرگته که اونو ول نمیکنی  آخه اصلا اون چی داره که من نمیتونم فراموشش کنم ؟؟؟

 من که آخه با نبودنش عادت کرده بودم  چرا باز اومد تو زندگیم ؟

بعد من چرا باز بهش اعتماد کردم ؟

خدایا احساساتم اذیتم میکنه     

کمکم کن ........

 

 

 

.

نوشته شده در Tue 29 Mar 2011ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط آبتبات چوبی کوچولویی که سبز و ترشه | |

امروز میخوام بهت بگم / کسی نمیرسه به پات/امروز میخوام بهت بگم==> هیچکی نیومده ... به جات

 

.

.

.

 

 دوست دارم

نوشته شده در Sun 27 Mar 2011ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط آبتبات چوبی کوچولویی که سبز و ترشه |


آخرين مطالب
»
» بدبختیای بی شرح من و نامردیای نامردا
» بیتوته
» اییییییی روزاا
» سه شنبه 2011-جولای-5 / ساعت 5:00 صب ... کلی شب بیدار بودم :|
» تنفر
» بای تا تابستون
» اعصاب خورد
» بازیچه
»

Design By : TopBloger.com

Others